گفتگوی فرانک گری و چارلی رز پس از دریافت مدال طلای بنیان امریکائی معماری با وجود کوتاهی و اختصارش به خوبی سرچشمه ها ی هنر “گری” را آشکار می نماید و میتواند به عنوان منبعی الهام بخش در اختیار معماران نسل بعد از او قرار گیرد. برای حفظ حال و هوای مصاحبه حالت محاوره ای آن حفظ شده است.

چارلی رز: فرانک گری دوباره امروز مهمان ما خواهد بود. او اخیراً موفق به دریافت مدال طلای بنیان آمریکای معماری در سال 1999 گردیده است. افتخاری که او را در کنار بزرگانی چون فرانک لوید رایت و لوکوربوزیه قرار می دهد. او شهرت خود را از انقلابی که در طراحی معمارانه ایجاد کرده و نیز شیوه نواورانه ای که در استفاده از مصالح و تکنولوژی برای تکمیل پروژه آخرش (موزه گوگنهایم بیلبائوی اسپانیا) بهره برده، بدست آورده است.

بسیار خوشحالم که دوست خوبم فرانگ گری دوباره اینجا کنار ماست. خوش آمدی

-فرانک گری: هیچ وقت فکر نمی کردم اون مدال رو بدست بیارم (هردو می خندند) همیشه فکر می کردم برای گرفتن اینجور جوایز زیادی عجیب غریبم.

-چارلی رز: میخوام دربارش بشنوم چون میدونم واقعا شگفت زدت کرده

-فرانک گری: میدونی این جایزه خیلی با ارزشه اما احساس می کنم کارای من با معیارائی متفاوت با معیارای اونا ساخته شده، یه بار توی یکی از گردهمایی هاشون شرکت کردم واقعا تک افتاده بودم یکی میگفت این کارای تو واقعاً ربطی به معماری نداره یکی دیگه میگفت پشتش هیچ جور مسئولیت اجتماعی قرار نداده چون به نظرشون کارام بیشتر روی فرم و شکل متمرکزه و این نوع معماری از نظر اونا هیچ مشکلی رو از طبقات نیازمند جامعه برطرف نمیکنه وقتی که شنیدم مدالشون به من رسیده اول گفتم حتماً اشتباه شنیدم، دفعه ی دوم گفتم نمیخوامش و دفعه ی سوم به خودم گفتم نه! این مدال رو دریافت خواهم کرد.

-چارلی رز: اما به نظر من کارای تو همیشه از طرف همکاران درک شده، تقدیر شده و حتی پذیرفته شده، بین مردم چطور؟

-فرانک گری: راستش وقتی تو اوایل دهه ی شصت کارم رو توی کالیفرنیا شروع کردم اولین کارم بین همکارای معمارم زیادی سروصدائی راه ننداخت اما بین هنرمندای رشته های دیگه کلی ستایش شد. راستش من همیشه احساس یه بیگانه رو داشتم توی یه خوانواده ی یهودی به عنوان یه اقلیت توی کانادا بزرگ شدم این احساس بیگانه بودن همیشه با من بوده .

-چارلی رز: و این احساس روی معماریت تأثیر گذاشته ؟

-فرانک گری: این یه جور احساس آزادی به من داده که برای خوشایند دیگران کار نکنم و این خیلی خوبه

-چارلی رز: بیلبائو چه جوری زندگیت رو تغییر داده؟

-فرانک گری: توی مرکز توجهات قرار گرفتم که این واقعاً تمرکز روی کارم رو سخت میکنه این شهرت رو این که همه از کارم تعریف میکنن رو خیلی دوست دارم اما حواسم رو از هدف اصلیم که معماریه پرت میکنه. انتظار نداشتم گوگنهایم بیلیائو انقدر سروصدا راه بندازه و موفق بشه، مردم باسک فوق العاده ان. مستقیم بهت میگن ازت چی میخوان برای اونا یه تصمیم گیری بزرگ تجاری بود میخواستن یه روح تازه به شهرشون بدن

-چارلی رز: تو گفتی هنوزم یه سری اشتباهات توی کار گوگنهایم مشاهده میکنی؟

-فرانک گری: درسته، اما فکر میکنم هیچ هنرمندی چه میدونم هیچ نقاش یا فیلمساز نمیتونه ادعا کنه که کارش بی نقصه. منم به عنوان یه معمار از این قضیه مستثنی نیستم. درباره ی کار خودم میتونم بگم جای شکرش باقیه که هیچ کس غیر از خودم متوجه اون اشتباهات نمیشه(میخنده)

-چارلی رز: تو لوکوربوزیه رو به رایت ترجیح میدی!

-فرانک گری: درسته چون اون یه نقاش بود ساختمون هایی رو که طراحی میکرد از دل نقاشی هاش میکشید بیرون، کاری که من واقعاً جرأتش رو نداشتم. واقعاً تاحالا جرأت نکردم بوم رو لمس کنم من نقاشی رو ستایش میکنم نقاشی برای من بالاترین نقطس ، قاه ی اورسته.

-چارلی رز: کدوم نقاشی بیشتر روی تو تأثیر گذاشته ؟ تو با فرانک استلا دوست بودی و با یاسپر…..

-فرانک گری: وقتی من کارم رو توی معماری شروع کردم تمام تلاشم روی این بود که موبه مو طبق اصول کار کنم اما نشد تو یسری دفتر دسته چندم مشغول بکار بودم که امکانات زیادی نداشتن از یه طرفم دوستای نقاشم رو میدیدم که با کمترین امکانات با استفاده از خلاقیتشون شاهکارشون رو خلق میکردن. منم به جای این که غر بزنم یاد گرفتم خلاقیت رو جایگذین امکانات کنم.

-چارلی رز: یه توضیحی راجع به رابطه خودت با فیلیپ جانسون میدی!

-فرانک گری: فیلیپ! از خیلی وقت پیش دلم میخواست با فیلیپ ملاقات کنم. توی دهه ی شصت اون تنها معماری بود که کارای هنری رو جمع میکرد و کلکسیون داشت. کارای هنری از هنرمندایی که من تحسینشون میکردم. از یکی از دوستای نقاشم، یاسپر، خواهش میکردم که تو فیلیپ رو میشناسی لطفاً منو بهش معرفی کن و اونم همیشه میگفت نه ، نه( می خندید) الان وقتش نیست بعد میگفت وقتی تو آماده بشی خودش اتفاق میافته چن وقت بعد من خونه ی اون     رو ساختم و فیلیپ شنید و خودش اومد و خونه رو از نزدیک دید مسیر صحبتمون باز شد بعد من رفتم به دیدنش این جوری باهم دوست شدیم. اون واقعاً باهوش و صریحه. افکارش ترو تازس و تهش اینکه یه دوست خیلی خوبه. آدمای زیادی رو نمیشناسم که به این صراحت حرفشون رو به زبون بیارن.

-چارلی رز: سال پیش من به همراه فیلیپ به موزه ی گوگنعایم بیلبائ. رفتم از زیبایی بنا به وجد اومده بودم و با اشکی از سر شوق مدام زیر لب تکرار می کرد واقعا زیباست… واقعا زیباست.

این شور و احساس اونو واقعا استثنایی کرده

فرانک گری: اون عاشق معماریه و حامیه همه ی معماران نسل بعد از خودشه، هیچ کس مثل اون نیست.

طراحی سایت توسط فراکارانت